خرید بک لینک

چند روز بود حتی حوصله اومدن اینجا رو هم نداشتم که حرفامو بزنم...

این دانشگاه هم هیچیش رو برنامه نیست... امروز دوباره استاد میکروب شناسی زنگ زد گفت ساعت کلاس این هفته استثنا عوض شده میوفته صبح... کلاس بیوشیمی صبح هم میوفته 2 ساعت عقب تر... امروزم که یه کلاس 4 ساعته اصول و مهارت پرستاری برگزار نشد، استادش نیومد... کی میخوان درس بدن نمیدونم

برچسب: بدون شرح به انگلیسی,بدون شرح سریال,بدون شرح,بدون شرح خنده دار,بدون شرح طنز,بدون شرح ولی تاسف بار,بدون شرح جدید,بدون شرح جالب,بدون شرح عاشقانه, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 11:13

تو فامیل خیلیا رفتن کارت اهدا عضو گرفتن... منم گفتم بد نیست داشته باشم..شاید به درد یکی بخوره... هیچی از سایت رفتم ثبت نام... بهم پیام داد باید برید شعب بانک ملی سراسر کشور کارتتون رو دریافت کنید... ده دقیقه پیاده ر رفتم بانک... تازه فهمیدم شعب منتخب این کارو میکنن.. منم هلک هلک رفتم میدون امام حسین که نزدیکه بهم.. نیم ساعت تو اتوبوس شلوغ واستا تا برسیم.. اونجا رفتم میگن باید حساب بانک ملی داشته باشید چون باید سیستم به حساب وصل باشه.. آخه موندم اهدای عضو چه ربطی به حساب بانک ملی داره!!!! اینجا بخای اعضاتو اهدا کنی هم باید بدبختی بکشی و مدارک بری بیاری.. بعد میگن چرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار توکلی تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 11:13

سلام...

هر شب اینجا من حرفامو میزنم تا شاید یکم بتونم آرام تر باشمخنده دیشب فیلم سر به مهر رو دیدم و خوشم اومد. گفتم شاید بد نباشه منم همچین کاری رو بکنمزبان درازی

امشب منتظر اولین مطلبم باشید.. اگه خوشتون اومد به دوستاتون هم بگید بیان اینجازبان درازی

برچسب: سلام,سلام دانلود,سلام عليكم,سلامتك,سلامتی,سلامات,سلام بمبئی,سلام دانك,سلام صبح بخیر,سلامت, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:48

این اولین پسته...

خستم... از صبح بیرون بودیم... یه گردش خانوادگی... اول دوس داشتم برم ولی بعدش پشیمون شدماخم

شاید بخاطر اینه که فکرم مشغوله...

دعا کنید درست شهخنده

برچسب: مطلب اول مهر,مطلب اول وبلاگ,مطلب برای اول مهر,مطلب درباره اول مهر,مطلب در مورد اول مهر,مطلب درموردشب اول ازدواج,مطلب درموردانجمن اولیاومربیان,مطلب عشق اول,مطلب زیبا برای اول مهر,مطلب برای روز اول مدرسه, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:48

شاید امشب مهمون داشته باشیم... شاید که تقریبا باید بگم حتما داریم. ازشون بدم میادگریه... کاش نیان. یعنی میشه...

حداقل الان وضعیت جوری که دوس دارمه.... هوای ابری و چراغای خونه خاموش.. کسی نیست بگه خونه تاریکهلبخند... وای شبو بگو.. باید تحملشون کنم...اخم

برچسب: ای خدای پر عطای ذوالمنن,ای خدا,ای خدا دلگیرم ازت,ای خدا دلم گرفته,ای خدای مهربون دلم گرفته,ای خدا هایده,ای خدا عارف,ای خدایی که خالق خرسی,ای خدا دلم تنگ اومده,ای خدا کمکم کن, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:48

مهمان هایی که گفته بودم معلوم نیست می آیند یا ن.... ن جواب تلفن میدهند و ن قطعی گفته اند که میآیند... آدم نمیداند چه کار کند، از طرفی هم کلافه ام... نمیدانم چرا... همه کارها را انجام دادم، شاید بخاطر امتحان مسخره رانندگی آخر هفته است که از کنکور هم برایم مهم تر است، ... افسر مسخره مرا بخاطر هیچ مردود کرد، فکر کنم چون بار اول بود امتحان میدادم خدا جون این هفته قبول شمادامه مطلب

برچسب: این گره بگشودنت دیگر چه بود,اين گره بگشودنت ديگر چه بود,بگفت این چشم دیگر دارمش پیش,این کتابی نیست چیز دیگر است,این کتابی نیست چیزی دیگر است, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:47

مهمان ها نیامدندلبخندلبخندلبخند...

اصلا حوصلشان را نداشتم...ولی بازم یه احساسی دارم... شاید به خاطر این است که فردا صبح باید پنج صبح پاشم برم دانشگاه ...یا به خاطر امتحان رانندگی مزخرف روز چهار شنبه است... به هر حال امدیوارم مانند هفته های قبل همه چی به خوبی پیش رود

خدایا شکر...:D

برچسب: پی نوشت,پی نوشت در ورد,پی نوشت های من,پي نوشت,پی نوشت در word,پي نوشت چيست,پی نوشت در مقاله,پی نوشت در ورد 2010,پی نوشت یعنی چه,پی نوشت های زیبا, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:47

این دانشگاه هم رو هواست...

انگار نه انگار که یک ماه گذشته است....هنوز دارند برنامه عوض میکنند....من هم خیر سرم گفتم نماینده شوم تجربه ام بالاتر رود، اصلا ارزشش رو نداشتگریه

گیجم....گيج از این برنامه رو هوا...

برچسب: نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:47

این گوش هم گاهی اوقات میرود رو اعصاب آدم....

برچسب: نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:47

همه شیمیایی شده ایم، تو این هوای آلوده، هوایی که باید در آن به دانشگاه و سرکار و هزار جای دیگر برویم، احساس خفگی میکنن، کاش زودتر برسم خونه و کمی تنفس بکشم و یک چای بخورم...انگار که راه قد کشیده و نمی رسیم به مقصد لعنتيمردد

برچسب: شیمیایی حلبچه,شیمیایی سردشت,شیمیایی رازی,شیمیایی سوریه,شیمیایی در سوریه,شیمیایی فارس,شیمیایی مرتضی,شیمیایی فر,شیمیایی بهداد,شیمیایی رازی ماهشهر, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:47

سرما خوردگی هم شده است دردسر، مدام عطسه....عطسه و بازهم عطسه....نمیتوان نفس کشید،آن هم در کتابخانه، اصلا میکروب شناسی خر است، با آن اسم های فضایی

برچسب: نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:47

امروز صبح هوا وقف مراد بود، آفتاب نمیزد تو چشت، ولی هبه یه چیز اعصاب خورد کن پیدا میشه، تو اتوبوس همچین نفسپميکشن که هوای بازدمشون ميبرتت، فک میکنن اتوبوس هواش تميزه...

برچسب: اعصاب راحت قراچه داغی,اعصاب راحت,اعصاب راحت داشتن,اعصاب راحت داشته باشیم,راحتی اعصاب,راحتي اعصاب,چگونه اعصاب راحتی داشته باشیم,چگونه اعصاب راحت داشته باشيم,چگونه اعصاب راحت داشته باشیم,کتاب اعصاب راحت, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:46

امروز دوباره رفتم امتحان رانندگی، رد شدم... کاری به افسر داغون و سختگیر و هول کنندش ندارم که حتی کسایی که خوب بودن رو رد کرد، خودمم گند زدم، سابقه نداشت پارک دوبل خراب کنم ولی تو پارک دوبل گند زدم... اعصابم خورده... از بابام خجالت میکشم که دوباره افتادم.... هی دوباره پول بده برم جلسه تمرین شهری و من هی بیوفتم.... همه میگن اشکال نداره تقریبا همه یه چار پنج باری میوفتم اما من تو کتم نمیره...من باید بار دوم حداکثر قبول میشدم که نشدم... کلاس تشریح دانشگاه هم بعد از 3 هفته تشکیل شد که من نبودم سرکلاسش...کلی هم درس داده...اعصابم خوردهادامه مطلب

برچسب: چرا اینجوریه,چرا اینجوریه بندرگز,چرا دنیا اینجوریه,چرا زندگی اینجوریه,چرا زندگیم اینجوریه, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:46

سرمم درد میکنه... احساس میکنم توش چر هواس.. شاید بخاطر سرما خوردگیه...

کلا یه جوریم... احساس میکنم هرچی سرب و سم تو دنیا هست تو بدن منه...

برچسب: داغونم,داغون,داغون بول,داغون به انگلیسی,داغونم کردی,داغونم خدا,داغونم مثل,داغون چت,داغونم امشب, نویسنده: پندار توکلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 11:46

صفحه بندی